| ساعت ۱:۱٤ ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ بهمن ۱۳۸٧ |
|
یا ایها الذین امنو لِم تَقولون ما لا تَفعلون کَبُرَ مَقتا عِند الله اَن تَقولوا ما لا تَفعلون سوره صف آیات دوم و سوم |
| ساعت ٤:٢٩ ب.ظ روز چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم مقدمه : با پیشنهاد وزارت کشور و تصویب شورای نگهبان،انتخابات ریاست جمهوری دهم، جمعه 22 خرداد 88 برگزار خواهد شد. نگاه احزاب مختلف و نحوه فعالیت های آنان متفاوت و برگرفته از اندیشه ها و ایدئولوژی های آنان می باشد. با توجه به اینکه در کشور ما ساز و کار مناسبی برای احزاب وجود ندارد و شاید بهتر است بگوییم حزبی وجود ندارد، احزاب نقش قابل توجهی در پیروزی و یا عدم پیروزی یک کاندیدا را بازی نمی کنند. و به جای احزاب این افراد هستند که موجب تغییرات می گردند. با نگاهی به سیستم انتخاباتی ایالات متحده آمریکا این تفاوت محسوس را درک می کنید که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری هر کدام از کاندیداها بیش از 22 ماه مبارزه انتخاباتی انجام دادند. با این احوال ما در این مقاله قصد داریم افرادی که احتمال کاندیداشدن، در انتخابات ریاست جمهوری 88 را دارند، در سایه احزاب بررسی می کنیم: 1- اصلاح طلبان: (منظور از اصلاح طلبان کلیه گروههای دوم خردادی، مشارکت، اعتماد ملی،و . . . می باشد.)
اولین گزینه ای که از چند ماه قبل اعلام کاندیداتوری خود را به طور رسمی اعلام کرد آقای کروبی بودند. از دیگر افرادی که کاندیداتوری خود را اعلام کردند. آقای عارف می باشد. آقایان خاتمی و میرحسین موسوی از جمله گزینه های مطرح در انتخابات آتی می باشند که تا کنون نسبت به کاندیداتوری خود اعلام موضع مشخصی نداشته اند. آقای خاتمی،از مقبولیت مناسبی در میان مردم برخودار است و طبق نظرسنجی های که تا کنون مشاهده کردم داری مقبولیت قابل توجهی می باشد.(در نظرسنجی اخیر وزرات اطلاعات هم ایشان نفر اول هستند.)البته ایشان تا کنون اعلام رسمی نسبت به حضور و یا عدم حضور خود در انتخابات آتی نکرده است. آقای خاتمی در سخنرانی خود در 25 آذر امسال در دانشگاه تهران در سئوالی مبنی بر اینکه آیا در انتخابات آتی شرکت خواهید کرد یا خیر ؟ پاسخ دادند که چنانچه وظیفه و تکلیف پیش آید جانمان را هم خواهیم داد چه برسد به شرکت در انتخابات (نقل به مضمون) با توجه به این رویکرد و فعالیت های صورت گرفته تردیدهای وجود دارد که آقای خاتمی از اعلام رسمی کاندیداتوری خود صرف نظر کرده است: 1- احتمال حضور آقای میرحسین موسوی 2- عدم همراهی دستگاههای که دیدگاههای مخالف اصلاح طلبان را دارند که موجب می شود در مسیر حرکت اصلاح طلبان سنگ اندازی کنند. ٣- عدم پیروزی در انتخابات در بین کاندیدای اصلاح طلبان می توان به آقای عبدالله نوری نیز اشاره کرد.البته با توجه به سابقه محکومیت زندانی که داشته اند از لحاظ قانونی منع حضور در کاندیدا شدن را دارند. به نظر بنده با توجه به قراین موجود چنانچه آقای میرحسین موسوی در انتخابات کاندیدا نشود، آقای خاتمی کاندیدا خواهد شد. و در صورت حضور هر کدام از این کاندیداها گروههای دوم خرداد بر روی کاندیدا اجماع و ائتلاف صورت می پذیرد. اصلاح طلبان سابقه خوبی در ائتلاف و اجماع بر روی یک کاندیدای واحد را دارند بر خلاف اصولگریان که اصلاً سابقه خوبی در این زمینه ندارند. 2
با توجه به عملکرد دولت نهم که دولت اصولگرایی محسوب می شود، اصولگریان به دو گروه تقسیم شده اند : 1- طرفداران آقای احمدی نژاد 2- منتقدین آقای احمدی نژاد طبیعی است که طرفداران آقای احمدی نژاد از کاندیداتوری ایشان حمایت خواهند کرد و هر حرکت دیگری در اصولگرایان را نمی پذیرندو با آن به مخالفت می پردازند. از منتقدین آقای احمدی نژاد که دنبال کاندیدای غیر از آقای احمدی نژاد هستند می توان به آقایان رضایی، لاریجانی، قالیباف، توکلی و حدادعادل نام برد. البته نگاهی که آقای رضایی نسبت به دولت دهم دارد و این مسئله را دنبال می کنند یک دولت ائتلافی است (نه وحدت ملی) در بخش دیگر از اصولگرایان هم که از دولت نهم شکل گرفتند و شنیده هایی مبنی بر حضورشان در انتخابات شنیده شده به آقای جهرمی(وزیر کار دولت نهم) و آقای پورمحمدی( وزیر اسبق کشور دولت نهم و رئیس سازمان بازرسی کل کشور) اشاره کرد. از دیگر کاندیداهای که در اصولگرایان مطرح است آقای ولایتی می باشد. 3-کارگزاران: با ورود آقای هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری نهم انتخابات کشور برای اولین بار انتخابات از شکل دو بعدی (چپ و راست) خارج شد و به یک انتخابات چند بعدی تبدیل شد. با توجه به اینکه ایشان به عنوان رئیس مجلس خبرگان رهبری انتخاب شدند و با توجه به سابقه حضورشان در انتخابات ریاست جمهوری دوره گذشته و سابقه انتخابات مجلس ششم بعید به نظر می رسد که در این دوره در انتخابات کاندیدا شوند. علاوه بر این ایشان چند روز پیش در حاشیه همایش آسیب شناسی پژوهش دفاع مقدس عدم کاندیداتوری خود را به طور قطعی اعلام کردند و در مورد شایعه کاندیداتوری برادر خود آقای محمد هاشمی نیز گفتند که فکر نمیکنند که ایشان به صحنه انتخابات بیایند. اما حمایت آقای هاشمی در انتخابات آتی از هرکدام از کاندیداها می تواند بر روند انتخابات تاثیر بگذارد. از هم فکران و گروه منتسب به آقای هاشمی می توان به آقای روحانی و آقای ولایتی اشاره کرد. اخبار به گوش رسیده حاکی از آغاز فعالیت های انتخاباتی آقای روحانی را دارد. البته این احتمال نیز وجود دارد در صورت به ائتلاف رسیدن گروههای اصلاح طلب ،کارگزارن نیز از این کاندید واحد حمایت کند. این مطلبی بود که آقای مرعشی چندی قبل بیان کرده بود. |
| ساعت ٢:٢۳ ب.ظ روز جمعه ٢٢ آذر ۱۳۸٧ |
|
دولت نهم معجزه دههی سوم (دوستان لطف کنند قبل از اظهار نظر و یا قضاوتی در مورد مطالب و نویسنده، تا آخر مطلب و همچنین تذکرات پایانی را مطالعه کنند) در مورد دولت نهم و سیاستهای آن بسیار صحبت شده. چه در طرفداری و چه در تخریب دولت. مقاله زیر مطلب تازهای برای گفتن ندارد، بلکه تنها نگاهی کوتاه به عملکرد، کارهای بزرگ و اشتباهات دولت داشته و سعی کرده اتفاقات گذشته را با دیدی منصفانه و البته از سر درد بررسی کند. دولت نهم جلوه تناقضات آشکار دولت نهم جلوه تناقضات آشکار و مصداق ضرب المثل «آش نخورده و دهان سوخته» است. از یک طرف رئیس جمهور به شکل نسنجیدهای از انکار هولوکاست و نابودی اسرائیل سخن میگوید و کشور باید هزینههای آن را تحمل کند و از طرف دیگر معاون ایشان از دوستی با م-ل-ت اسرائیل سخن میگوید و این سخنان میشود حرف دولت و ملت ما! از یک طرف صحبت دولت کریمه و دولت اسلامی است و از طرف دیگر علما و مراجع ناراضی هستند و نقدهای آنان تخریب دولت خوانده میشود. از یک طرف حرف از عدالت است و در هر چهار جمله رئیس جمهور حداقل یک کلمه عدالت پیدا میشود و از سوی دیگر مردمی که مطمئنا جز «دهکهای بالا» نبودهاند تحت شدیدترین فشارها قرار میگیرند و با تمام وجود درمییابیم که «عدالت، تنها توزیع فقر است» و نه توزیع ثروت. از قانونگرایی صحبت میشود ولی بارها تخلف از متن صریح قانون اساسی(مثل اداره وزارت خانه بیش از سه ماه توسط سرپرست) و عدم اجرای مصوبات مجلس را شاهد هستیم. مرتبا از کار کارشناسی صحبت میشود، با اقتصاددانان جلسه گذاشته میشود و سپس(به تایید حاضران در جلسه) باز هم به همان تصمیمات فکر نشده قبلی عمل میشود که البته برای اثبات این مدعا تنها توجه به نتایج این تصمیمات کافی است. از صداقت و راستی صحبت می شود آنگاه وزیری که داستان جعل مدرکش گوش فلک را کر کرده است را با هیچ توصیه دوستانه و سفارش عقلایی و نقد بجا و نابجا و تمسخری جابجا نمیکنند و جالب اینکه در پایان آن داستان دردناک، از او به دلیل سه ماه! کار در وزارت مطبوع خویش تقدیر می شود. حرف از کار و تلاش و عدم کار سیاسی و حزب نداشتن و امثالهم است ولی تمامی شئون کشور سیاسی شده از ورزش و مترو تا .... . دولت محدوده فعالیت خود را گم کرده است؛ جایی که در اختیارات دولت نیست، سعی میکند وارد شود ولی در زمان انجام وظیفه اصلی خود که همان اجرای قانون است(قوه مجریه) تنها نصیحت میکند که بهتر است فلان شود و بهمان کار را بکنیم.
دولت کذب ورز! تورمی وجود ندارد، چیزی گران نشده، نرخ بیکاری تک رقمی شد، ما در تولید فلان محصول خودکفا شدیم. مشکل برق وجود ندارد. برای تمامی نیاز کشور گاز وجود دارد. فردا یا میبینیم که چنین نشده و یا توسط یکی دیگر از دولتمردان و یا توسط همان شخص تکذیب میشود. دروغ به مردم معمولی شده است (و طنز کار اینجاست که در جامعهای که متاسفانه همه به هم دروغ میگویند، مردم از درغگویی نهاد حاکم به ستوه آیند) به قول آیت الله مکارم با سخنرانی و وعده و وعید مشکلات حل نمیشود. با اندکی تأمل درمییابیم که تعداد تکذیبها و وعدههای دروغ دولت، در تاریخ انقلاب کمسابقه است.
حرمت شکنی بیسابقه از علما به جز دو سه مورد آن هم قبل از انقلاب، این چنین حرمت شکنی از علما در ایران سابقه ندارد. برای روشن شدن موضوع به دو موردی که توسط شخص رئیس جمهور انجام شده اشاره میکنم و توهین و افتراها توسط طرفداران و اطرافیان دولت بماند برای مجالی دیگر. مورد اول بحث ورود زنان به وزرشگاهها بود. فارغ از اینکه ورود زنان به ورزشگاهها مصلحت هست، یا شرعی است یا نه، بیتوجهی به سخنان صریح علما و مراجع یک حرمت شکنی بزرگ بود که توسط شخص رئیس جمهور انجام شد. جالب آنکه این مساله ابتدا به صورت خصوصی و از طرف آیت الله مصباح یزدی و آیت الله مکارم مطرح شده بود که با بیتوجهی آقای احمدینژاد روبرو شده بود. از قرار ایشان به مراجع پیام داده بودند که شما در تهران نیستید و از اوضاع خبری ندارید. پس از آن آقای خاتمی (امام جمعه تهران) به همراه چند نفر دیگر از علما تهران با آقای احمدینژاد ملاقات کرده و از ایشان میخواهند خواسته علما را اجرا کنند که باز ایشان سر حرف خودشان میمانند. در آخر مراجع اعظام اعلام مینمایند که اگر تا یک هفته بعد این دستور لغو نشود مساله را به رسانهها میکشانند، که باز هم رئیس جمهور بر حرف خودشان باقی میمانند و مساله به رسانهها کشیده میشود و پس از 45 روز آقای احمدینژاد دستورشان را لغو مینمایند. چقدر ناپسند است که علما مجبور شوند در کشوری اسلامی که ادعای حکومت اسلامی و عدم جدایی دین از سیاست را دارد، برای اجرای احکام شرع از رسانهها کمک بگیرند. ممکن است حق با آقای رئیس جمهور بوده باشد و این دستور در شرایط فعلی مصلحت باشد، ولی راه درست، اصرار بر آن حکم نبود. ایشان میتوانستند دلایل خود را خدمت علما ببرند و آنها را به این امر راضی کنند که اگر راضی نمیشدند، به هیچ عنوان اجازه نداشتند که خلاف آن عمل کنند. ایشان نه مجتهد هستند و نه مرجع تقلید، باید مقلد باشند و اگر مرجع تقلید اعلام کرد فلان کار خلاف شرع است، با مسئولیت مرجع تقلید از آن کار اجتناب کنند. مساله دوم، معاون مساله ساز آقای احمدینژاد است. آیت الله نوری همدانی و آیت الله مکارم و برخی دیگر از علما به آقای احمدینژاد تذکر دادند که ایشان را برکنار کند. برخی دیگر از علما هم با شیوههای دیگر اعتراض خود را به گوش آقای احمدینژاد رساندند. مثلا امام جمعه دلیجان اعلام کرد در صورتی که آقای مشائی با کاروان هیات دولت وارد دلیجان شود به استقبال هیات دولت نخواهد رفت. ولی گویا ایشان حاضر به شنیدن هیچگونه اعتراضی نیستند و مرغ دولت یک پا دارد. به هر حال پس از ایستادگی و حمایت همهجانبه شخص رئیس جمهور و اعلام اینکه حرف آقای مشائی حرف دولت و ملت ماست! میرفت که برای اولین بار در تاریخ انقلاب سوال از رئیس جمهور در دستور کار مجلس قرار گیرد. خوشبختانه با صحبتهای رهبر انقلاب و اینکه این حرف نظام و مردم نیست (شاید حرف دولت باشد؟!) موضوع به ظاهر فیصله پیدا کرد، ولی آقای مشائی همچنان بر سر مسئولیت و حرف خودشان ماندهاند. بدیهی است که این بی اعتنایی به نظر مراجع، در آینده میتواند ابعاد وسیع و غیرقابل کنترلی به خود بگیرد که جرقه این امر را در حقیقت دولت نهم زده است و متاسفانه مسوولین این دولت هیچ عنایتی به این امر نداشتهاند.
تخریب یا خودسوزی؟ طرفداران دولت نهم بارها و بارها عنوان کردهاند که حجم تخریب این دولت بی نظیر است. ولی این عزیزان به این نکته توجه نکردهاند که بسیاری از صحبتهایی که آنان به عنوان تخریب نام میبرند متن ساده یک خبر و یا نقل قولی از شخص رئیس جمهور و یا اعوان و انصار ایشان است. لازم نیست تلاشی برای تخریب دولت کرد، فقط کافی است تناقضگوییهای دولتمردان، تخلفات قانونی دولت و نتایج اسفبار تصمیمات دولت بازگو شود. این مجموعه -که به زعم بنده بیش از هزار صفحه خواهد شد- دیگر نیازی به دروغ پردازی و بزرگ کردن اشکالات ندارد. زمانی که با وجود اصرار علما (که احتمالا مشغول تخریب دولت هستند!) صحبتهای رهبر انقلاب (احتمالا ایشان هم تحت تاثیر مخالفان دولت هستند!) و ناراحتی نمایندگان مردم در مجلس (که به احتمال زیاد مردم در انتخاب آنان برخلاف انتخاب رئیس جمهور دقت و شعور کافی به خرج ندادهاند!)، رئیس جمهور اصرار بر ابقای یکی از اقوامش بر پستی مینماید، آیا میتوان گفت اینها تخریب است؟ این مطلب را در حالت خوشبینانه خودسوزی و در حالت بدبینانه مظلومنمایی دولت میتوان نامید. یا قحط الرجال بودن در دولت نهم و قرار دادن یک نفر در پنج مسئولیت! یا عزل و نصبهای پیدرپی، یا ماجرای سرپرستی وزارت صنایع با وجودی که وزیر مربوطه توسط رئیس جمهور برکنار شده بود و امکان انتخاب وزیر در سه ماه وجود داشت. یا ماجرای کردان و داشتن مدرک جعلی و حمایت و تقدیر رئیس جمهور از ایشان. و یا ماجرای آقای موسوی و تهمت شخص رئیس جمهور به ایشان. و یا صحبتهای ریز و درشت و البته نسنجیده آقای احمدینژاد. فکر نمیکنم بتوان به موارد بالا و هزار یک مورد دیگر از این دست، تخریب گفت.
همهی مخالفان دولت آقای هاشمی که رئیس مخالفان است. قوه قضائیه و شخص آقای شاهرودی هم جزء مخالفان دولت هستند (مثلا به همان دلیل برائت آقای موسوی). آقای رضایی و قالیباف هم که در انتخابات به نفع آقای احمدی نژاد کنار نرفتند و گاهی با کارهای دولت مخالفت میکنند. لاریجانی، حداد عادل، ولایتی و بیشتر اصولگراها هم که قصد دارند نامزدی جدا برای ریاست جمهوری معرفی کنند. تمامی رسانههای اصولگرا و به طریق اولی اصلاح طلب هم در مخالفت دولت مطلب مینویسند. برخی(!) از مردم هم که معلوم نیست از کجا پول میگیرند و مرتب برای دولت لطیفه میسازند و از طریق پیامک و یا اینترنت منتشر میکنند. علما هم که اصلا در فضای تهران نیستند و نمیدانند چه وقت باید صحبت کنند، مرتب از تورم و ناراحتی از وضعیت حرف میزنند. برای کامل شدن این لیست مخالفان دولت ، آمریکا و اسرائیل و احتمالا تمامی کشورهای جهان (به جز ونزوئلا!) را اضافه کنید. کمی فکر کنید. آیا همه مشغول مخالفت با دولت هستند یا نه، حقیقت اینست که: دولت نهم با رقبای قبلی و آینده خود مشکل دارد. شما یا باید این دولت را قبول داشته باشید و یا کل عقبهی نظام. یا کل عقبه نظام که جنگ کردند، شکنجه شدند و برای نظام زحمت کشیدند حالا از راه منحرف شدهاند و یا آقای احمدی نژاد.
چرا بعضی از عقلا هنوز قصد دارند به احمدی نژاد رای دهند؟ یکی از دوستان اصولگرا گفته بود، حاضرم فرش خانهام را بفروشم ولی دوباره به آقای احمدینژاد رای دهم. از این حرف بر میآید که ایشان به سیاستهای غلط اقتصادی واقف هستند ولی برای برخی از خصوصیات خوب دولت حاضر هستند وضعیت بد اقتصادی را تحمل کنند. ولی این خصوصیات خوب دولت کدام است؟ به نظر بنده دولت نهم سه خصوصیت بارز نسبت به دولت قبل داشته که باعث شده با تمام مشکلات آن، برخی هنوز طرفدار آن باشند. اول آنکه در این دولت برخلاف دولت قبل غرور ایرانیان در مقابل کشورهای دیگر شکسته نشد. در دوران قبل، ما ایرانیان تحقیر شدیم؛ هرچه که دول غربی میگفتند را اطاعت میکردیم. برای مردم عقده شد که یک بار جلوی غرب بایستند و بگویند «نه». روحیه انقلابی مردم فراموش شده بود. نمونه بارز این تحقیر هم تعلیق غنیسازی به مدت دو سال بود. گرچه باید توجه کرد که سیاست دولت نهم در مقابل زورمداران غربی هم کاملا مورد تایید نیست که البته بررسی کامل آن در این مقال نمیگنجد اما به عنوان اشارهای کوتاهی میتوان به جدا شدن آقای لاریجانی از سمت دبیر شورای عالی امنیت ملی به خاطر اختلاف نظر در برخی رفتارها اشاره کرد که نشان از عدم رضایت کامل اصولگرایان از این سیاستها بوده است. و البته از مضرات برخی از سیاستهای غلط در این زمینه باید به تحقیر ایرانیان در فرودگاههای دنیا و سفارتخانههای آنها اشاره کرد. ولی به هر حال روحیه انقلابی و غرور ملی ایرانیان حداقل در رویارویی با غرب دوباره جان تازهای گرفت. دوم آنکه در این دولت هرچند مسئولین بیسواد و بیتجربهی زیادی بر سر کار آمدند ولی حداقل آنها فاسد، دستنشانده و یا درصدد براندازی نظام نبودند. در دوران اصلاحات و سرمستی اصلاح طلبان، شاهد دعواها و درگیریهایی مشابه ابتدای انقلاب بودیم. موج توهین به مذهب در روزنامهها، طرحهای براندازی و آشوبهای مختلف، کشور را به دوران سیاهی کشاند که مردم را از اصلاح طلبان رویگردان کرد. بسیاری از این جریانات با حمایت و یا سکوت آقای خاتمی پربار شدند و در آخر هم آقایان اصلاح طلب به شخص آقای خاتمی هم رحم نکردند و طرح عبور از خاتمی را مطرح کردند. جالب آنکه آقایان دوباره قصد دارند از مهرهای که از آن عبور کردهاند استفاده کنند! سومین خصوصیت، رسیدگی به امور محرومان و شهرستانها بوده است. سفرهای استانی نمونه بارز این خصوصیت است. ولی باز هم باید گفت دولت در این امر افراط کرده است. قبل از آنکه دوستداران دولت داد و فریاد به پا کنند که در رسیدگی به محرومان افراط وجود ندارد، مایلم توضیحاتی را بیان کنم. در دولت قبلی رسیدگی چندانی به شهرستانها نشده بود و این یک ضعف بزرگ بود. مسئولین باید بسیار زودتر از اینها متوجه میشدند که ایران «شهری به نام تهران به همراه دهات اطراف» نیست. ایران شامل تمامی استانها و شهرها و روستاهاست. خوشبختانه در دولت نهم تا حدود زیادی این ضعف بر طرف شد. ولی به خاطر عدم کارهای کارشناسی (که رهبر انقلاب هم مرتب به دولت تذکر آن را میدهند) و همچنین افراط در برخی کارها، بودجه کشور در بسیاری امور تلف شد. به شخصه مواردی بسیاری را شاهد بودهام که بودجه زیادی به شهر کوچکی داده شده و به دلیل نداشتن ظرفیت آن، کارهای باطلی در آنجا انجام شده. مثلا خیابان عریضی در روستایی زده شده که در روز صد اتومبیل هم از آن عبور نمیکنند. و یا در حالی که برای شهرهای پرجمعیت مشکل گاز وجود دارد، برای روستاهای کوچک گازرسانی شده. بسیار پسندیده و بجاست که به تمام نقاط کشور برق و آب و گاز و تلفن و اینترنت برسانیم، ولی بهتر این است که به صرفه اقتصادی و اولویتهای کارشناسی و عقلی هم فکر شود. (میتوان به جای آنکه میلیاردها تومان خرج لولهکشی گاز -برای رساندن گاز به فقط پنج خانوار در انتهای روستایی بنماییم، محصولات کشاورزان را به موقع خریداری کنیم، زمینهای آنها، شیوه آبرسانی و کاشت محصولاتشان را علمی کنیم.) برای آن پنج خانوار هم فقط به موقع و به اندازه نیازشان نفت برسانیم و لطف اضافه را بگذاریم برای زمان مناسبتر. اکنون وضع برعکس شده و باید به این دولت یادآوری کرد که شهرهای بزرگ هم جزء ایران هستند.
کلام آخر دولت نهم در یک زمان کوتاه سهساله کاری کرد که تمامی دولتهای گذشته و دشمنان بزرگ انقلاب نتوانستند در طول 27 سال انجام دهد. شاید بتوان گفت اگر وضعیتی که در آن هستیم فقط چند سال دیگر ادامه پیدا کند که بزرگترین و شاید تنها پشتوانه انقلاب، یعنی حمایت مردمی از بین خواهد رفت. مردم نگاهی عمیق و تیزبین دارند، واجد آگاهیاند اما بزرگوار. و وامدار هیچ شخص یا گروه خاصی نیستند.پس از عملکرد غلط و مفتضحانه اصلاح طلبان، مردم نشان دادند که دیگر به آنها اعتماد نمیکنند. حال نیز باید منتظر نتیجه انتخابات ماند. اگر آقای احمدی نژاد با رای بالایی دوباره رئیس جمهور شود، میتوان گفت که نظام پشتوانه خود را از دست نداده، ولی اگر ایشان با رای پایینی انتخاب شوند و یا بدتر از آن درصد کمی از مردم در انتخابات شرکت کنند آن وقت ...... . در دور دوم انتخابات قبل، یک میلیون رای باطله وجود داشت. یک میلیون نفر ایرانی، دیگر به سیاستمداران اعتماد نداشتند. آنها کسانی بودند که نظام را قبول داشتند و آمدند و رای دادند. امیدوار بودیم این قضیه زنگ خطری برای سیاست مداران باشد. ولی متاسفانه فقط از آن استفاده سیاسی شد و آقای احمدی نژاد در مصاحبه تلویزیونی اعلام کرد که رایهای باطله از آن او بوده!!! پشتوانه نظام ما پول و سرمایهداری نیست، حمایت و پشتیبانی مردمی معتقد به آرمانهایی متعالی است که انتظار حرکت در راستای تحقق آن آرمانها را دارند. دور شدن از آن آرمانها و دروغ گفتن به مردم مبنی بر اینکه مشکلی وجود ندارد، تورمی نیست، همه مشکلات را حل کردیم و قس علی هذا، فقط این پایه و پیشتیبانی را آرام آرام نابود میکند. پس در عوض اندیشیدن به منافع حزب و گروه خودمان به فکر نظام و حفظ و تحکیم آن باشیم.
تذکر پیشگیرانه 1: بنده نه عضو گروهک منافقین هستم نه پدر و مادر و حتی اقوم و آشنایانمان سابقهی عضویت در ساواک را دارند و نه از اسرائیل و آمریکا پول میگیرم. عضو هیچ گروه سیاسی اعم از چپ و راست و بالا و پایین هم نیستم. سابقه عضویت در انجمن اسلامی و تحکیم وحدت و غیره و ذلک را هم ندارم. حتی افتخار عضویت در بسیج دانشجویی و بسیج محله را هم دارم. تذکر پیشگیرانه 2: در انتخابات قبل به شعارهای جناب آقای احمدینژاد رای دادم و اینبار به عمکرد چهارسالهشان رای نمیدهم. و مانند برخی مسئولین که حاضر نیستند اشتباه خود را قبول کنند، رفتار نکرده و اعلام میکنم در آن زمان اشتباه کردم. رهبری در سخنانی در جمع دانشجویان فرمودند جوان صریح صحبت میکند و این از خصوصیات جوان است ولی اگر اشتباهی هم کردید، سریع قبول کنید (نقل به مضمون). اگر در مورد صحبتهای اخیر هم اشتباهی مرتکب شده باشم، بدون ترس اقرار میکنم. تذکر پیشگیرانه 3: در انتخابات قبلی با تخریبها و تهمتها بر علیه آقای احمدینژاد مقابله کردم و هنوز هم بر همان عقیده هستم. تخریبهایی همچون دیوارکشی میان خیابانها و کارکردن در شهرداری به طمع ریاست جمهوری و قس علی هذا. تذکر پیشگیرانه 4: بنده اعتقاد دارم شخص آقای احمدینژاد، انسان پرکاری است و این را از قیافهی خرد شده ایشان مقابل صورتهای گل انداختهی اطرافیانشان میتوان دید. ولی به فرض قصد شمال، ایشان به سرعت در حال حرکت به جنوب است. زمانی که به ایشان اعتراض میشود، ایشان میگویند که تخریب نکنید، دولت با سرعت خوبی در حال پیشروی است! تذکر پیشگیرانه 5: به اعتقاد اینجانب همانطور که اطرافیان بسیاری از انسانهای سیاسی و مذهبی و معمولی آنها را به ورطه نابودی کشاندند، مشاوران و اعوان و انصار آقای احمدینژاد ایشان و کشور را به مرزهای نگرانکنندهای رساندهاند. همان کاری را که ابطهی و مهاجرانی و مزروعی و ... با خاتمی کردند، مشائی و ثمره هاشمی و الهام و ... با ایشان میکنند. تذکر پیشگیرانه 6: بنده در انتخابات قبل به آقای خاتمی رای نداده و اگر اینبار هم ایشان نامزد ریاست جمهوری شوند، باز هم رای نخواهم داد. زیرا علاقهای ندارم کشور دوباره به دوران سیاه اصلاحات برود. تذکر پیشگیرانه 7: این مقاله برای مقایسه دولت آقای خاتمی و دولت نهم نوشته نشده است و صرفا به اشتباهات این دولت پرداخته شده. نویسنده اعتقاد دارد در این دولتی کار مثبت بزرگی انجام نشده که بتوان با دیدن آنها از اشتباهات فراوان دولت چشم پوشی کرد. گرچه کارهای خوبی انجام شده ولی در مقابل اشتباهات، برآیند آنها منفی میشود. تذکر پیشگیرانه 8: برخی سادهاندیشان فکر میکنند رهبری از سیاستهای آقای احمدینژاد حمایت میکند; چون آن سیاستها را قبول دارد. مایلم توجه این گروه را به حمایت رهبری از سیاستهای آقای خاتمی و حمایت امام تا دم آخر از بنیصدر جلب کنم. شاید این هموطنان یاد ندارند که رهبری در ماجرای تعلیق غنیسازی اعتراضی نکردند ولی پس از آن ماجرا (بیش از دو سال بعد) در سخنرانیهای مختلف اعلام نمودند که اینکار اشتباه بوده و ما را دو سال عقب انداخت. این دوستان کمی فکر کنند که شاید دو-سه سال بعد رهبری بگویند که سیاستهای آقای احمدینژاد ما را چهارسال عقب انداخت. حمایت رهبری از دولتها که با رای مردم انتخاب شدهاند، یک سیاست کلی و برای حفظ نظام است. در نظر بگیرید اگر رهبری درباره نارضایتی از دولت بگوید، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ |
| ساعت ۱٠:٠۳ ق.ظ روز پنجشنبه ۱٤ آذر ۱۳۸٧ |
|
سلام، افکار و اندیشه های آقای مصطفی ملکیان ذهن را ورزش می دهد. |
| ساعت ۱:۱٩ ق.ظ روز دوشنبه ٤ آذر ۱۳۸٧ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
چندین سئوال در مورد این اصل وجود دارد؟
پاسخ 1:
پاسخ 2:
پاسخ 3: مطلب ۱: در تفسیر قانون اساسی، می بایست تفسیر مضیق (تفسیر محدودباشد)صورت گیرد و قدر متیقن قانون مورد توجه قرار گیرد مطلب ۲ : تعداد وزراء کابینه در حال حاضر 21 وزیر است که نصف 21، 10.5 خواهد بود. لذا جهت اجرایی شدن این اصل می بایست 11 وزیر تغییر کند. مطلب ۳: تغییرات وزراء آقای احمدینژاد در طی سه سال گذشته: نکته قابل توجه در اینجاست که ، تغییر دوبار وزیر کشور در این شمارش 2 بار حساب می شود یا 1 بار؟ آیا تغییر در یک وزارتخانه به بیش از 11 بار برسد به طور مثال 11 بار فقط وزیر کشور به هر دلیلی تغییر کند آیا باید این اصل را اجراء کرد؟
فلذا با عنایت به مطلب فوق برای اجرای شدن این اصل ۲ وزیر دیگر در کابینه باید تغییر کند تا مورد شمول این اصل از قانون اساسی قرار گیرد.
جهت مطالعه بیشتر دوستان علاقمند: ۱- نگاهی به تاریخچه کلیه استیضاح ها پس از انقلاب در 7 دوره مجلس شورای اسلامی:اینجا را کلیک کنید، شهاب نیوز ۲- تنها مقاله حقوقی که از یک متخصص پیدا کردم، مقاله تغییرات کابینه و آثار حقوقی نوشته آقای بهمن کشاورز، روزنامه اعتماد ملی : اینجا را کلیک کنید
مقاله 2 : دولت بر لبه تیغ : اینجا را کلیک کنید یا علی |








